محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2547
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىگويم بشنويد » آنگاه رو به او كرد و گفت : « اى خالد بن معمر ! اگر آنچه شنيدهام درست باشد خدا را با مسلمانان حاضر شاهد مىگيرم كه در امانى تا به سرزمين عراق يا حجاز برسى يا سرزمين ديگر كه معاويه بر آن تسلط ندارد . و اگر به تو دروغ بستهاند ، دلهايمان از تو اطمينان يابد . » گويد : خالد قسم ياد كرد كه چنين نكرده و بسيارى از مردان ما گفتند : « اگر مىدانستيم كه اين كار را كرده اعضايش را مىبريديم . » گويد : شقيق بن ثور سدوسى گفت : « خالد بن معمر توفيق نيابد اگر معاويه و مردم شام را بر ضد على و مردم ربيعه يارى داده باشد . » گويد : زياد بن خصفه تميمى گفت : « اى امير مؤمنان به قيد قسم از خالد بن معمر اطمينان بگير كه با تو خيانت نكند » على اطمينان گرفت و ما بيامديم . گويد : و چون روز پنجشنبه شد مردم ميمنه هزيمت شدند و على پيش ما آمد ، پسرانش نيز همراهش بودند و به صداى بلند رسا بىتوجه به وضع كسان گفت : « اين پرچمها از كدام قبيله است ؟ » گفتيم : « پرچمهاى ربيعه است » گفت : « نه اين پرچمهاى خدا عز و جل است ، خدا مردم آن را مصون دارد و صبورى دهد و قدمهايشان را ثابت كند » آنگاه به من گفت : « اى جوان پرچم خود را يك ذراع پيش نمىبرى ؟ » گفتم : « چرا ، به خدا ده ذراع هم » و پرچم را بالا بردم و پيش بردم تا گفت : « بس است . بجاى خود باش » و من آنجا كه دستور داده بود بماندم و يارانم فراهم آمدند . ابو الصلت تيمى گويد : « از پيران طايفه تيم الله ثعلبه شنيدم كه مىگفتند : « پرچم كوفيان و بصريان ربيعه با خالد بن معمر بود كه از مردم بصره بود . » گويد : و نيز شنيدم كه مىگفتند : « خالد بن معمر و سفيان بن ثور كه دربارهء پرچم